محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4434

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود نامه نوشت و ما وقع را به دو خبر داد و گفت كه با شتاب حركت كند و بيايد . گويد : مروان براى حركت آماده شد و چنان وانمود كه به خونخواهى وليد مىرود و نخواسته بود مرز را معوق گذارد تا كار آن را استوار كند . گويد : مروان ، اسحاق بن مسلم عقيلى را كه سر قيسيان بود با ثابت بن نعيم جذاهى كه از مردم فلسطين بود و سر يمنيان بود سوى مردم باب فرستاد . سبب مصاحبت ثابت با مروان از آنجا بود كه مروان وى را از زندان هشام در رصافه خلاص كرده بود ، زيرا مروان هر دو سال يك بار پيش هشام مىرفت و كار و وضع مردم و امور سپاهيانى را كه آنجا بودند با آنچه دربارهء دشمن مىبايست كرد ، به دو خبر مىداد . سبب آنكه هشام ثابت را به زندان كرده بود چنان بود كه از پيش آورده‌ايم از كار وى با حنظلة بن صفوان و تباه كردن سپاهى كه هشام با وى براى نبرد بربران و مردم افريقيه فرستاده بود به سبب آنكه كلثوم بن عياض قشيرى عامل هشام را كشته بودند و حنظله از رفتار وى ضمن نامه اى كه به هشام نوشته بود شكايت كرده بود و هشام به دو دستور داده بود كه ثابت را در بند آهنين به نزد وى فرستد كه حنظله او را فرستاد و هشام او را به زندان كرد و همچنان در زندان بود تا مروان بن محمد ضمن يكى از سفرهاى خويش به نزد هشام آمد ، كار كلثوم بن عياض و كار افريقيه را از پيش در همين كتاب در جاى خود آورده‌ايم . و چون مروان سوى هشام رفت سران مردم يمنى كه با هشام بودند پيش وى آمدند و دربارهء ثابت از او تقاضا كردند ، از جمله كسانى كه با وى سخن كردند كعب بن حامد عبسى سالار نگهبانان هشام بود و عبد الرحمان بن ضخم و سليمان بن حبيب ، قاضى هشام . پس مروان از هشام خواست كه ثابت را به او ببخشد كه بخشيد و ثابت سوى ارمينيه رفت كه مروان وى را به كار گماشت و چيز داد . وقتى مروان ، ثابت را با اسحاق سوى مردم باب فرستاد ، همراهشان نامه اى به آنها نوشت و از كار مرزشان خبرشان داد و اين كه مراقبت و مواظبتشان